ماهگردهای دخترکم
عزیییییییزکم ماه ها گذشت و به ماه دوازدهم رسیدیم و الان فقط 5 روز به جشن تولدت باقی مونده...چقدر دلتنگ روزهای رفته ام و چقدر امیدوار و منتظر به روزهای اینده. یک سال ، سیصد و شصت و پنج روز گذشت اما من به روز ها نگاه نمی کنم ، ثانیه ها رو میشمارم و از مرور تک تک ثانیه هایی که با تو گذشت لذت میبرم . با تو طعم ناب مادر بودن رو چشیدم و تمام تلاشم رو کردم تا مادر خوبی برای فرشته نازم باشم. فرشته ای که سال پیش همین موقع ها بی تاب دیدن و بوییدن و بوسیدنش بودم . لحظات با تو بودن ناب ترین لحظات زندگیم هست و از خدای خودم به خاطر به اغوش کشیدنت سپاس گذارم. لحظه لحظه با هم زندگی کردیم و من خیلی بیشتر از تو وابسته به مادر بودنم هستم ....








